صائن الدين على بن تركه
32
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
صورت غيرت و تغابن را از الواح احوال او منمحى گردانيد . « 1 » ما في محبّتها ضدّ أضيق به * هي المدام و كلّ النّاس ندماني و از ميامن ظهور انوار اين جمعيّت بود كه صناديد اعيان عالم ، نزد خدمتش به سجدهء خشوع و خضوع پيش آمدند « 2 » . سالها سجدهء صاحبنظران خواهد بود * بر زمينى كه نشان كف پاى تو بود و هم از اينجا بود كه آنكه سالها داغ خصوصيّت عاشقى بر چهرهء اوضاع و احوال خويشتن كشيده داشت ، چون مشاهدهء اين معنى كرد ، آتش غيرتش بالا گرفت و از سجدهء آن صورت ابا نمود و خود را أبد الآبدين هدف تير خذلان و نشانهء طعان لعان ساخت ، تا به حدّى كه ساز عيشش در وقت نواختن بسيط مراد ، همه بر اين اصول راست آيد كه « 3 » وصل خاصان راست من زيشان نيم اى بخت بد * بهر من اندازهء ادبار من كارى ببين حاضر وقت باش كه « 4 » « عشق ازين بسيار كردهست و كند » . وصل سيزدهم [ نبوّت ، كمال عبوديت ؛ ولايت ، كمال محبّت ] و هم در اين نشأت جمعيت شعار انسانى ، چون آستين خلعت ظهور او به علم احاطت و طراز اطلاق ، مطرّز و محلّاست ، آن خصوصيّت مذكوره به صورت عبوديّت مطلقه ظاهر گشت و لهذا منشور نوازش « 5 » او به عنوان وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ موشّح گردانيده . هيچ آفريده نباشد ، حتّى الجمادات ، كه از بنى نوع انسانى ، من حيث الطبيعه ، صنفى او را به تلقّى عبوديّت در مقام خشوع و خضوع ، استادگى ننموده باشند كه « تعس عبد الدّينار و تعس عبد الدّرهم « 6 » » . پس طايفهاى كه از خواب گران طبيعت ، به آواز طبل باز « 7 »
--> ( 1 ) . ال فر : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . فر مل : + ع . ( 5 ) . فر ندارد . ( 6 ) . حاشيه مب به خط نورى : تعس « هلاك كردن » و « به روى افتادن » ( صراح ) ؛ انسب به مقام ، معنى دوم است كه اشارت به سجود باشد . ( 7 ) . فر ندارد .