صائن الدين على بن تركه

21

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

و تنزّهى و تقدّسى كه معشوق را در اين مجلى مىباشد ، كه از قرب و بعد و حضور و غيبت و فراق و وصال مبرّاست ، در غير آن صورت نمىبندد ؛ چنانچه ناظم در « رائيّه » دارد كه : « 1 » يدني الحبيب و إن تناءت داره * طيف الملام لطرف سمعي السّاهر فكأنّ عذلك عيس من أحببته * قدمت به فكأنّ سمعي ناظري و اينكه قوّت تصرّف معشوق و ظهور استيلاى او از ممرّ بصر مىباشد كه « 2 » « چون ديده بديد آن زمان كار افتاد » - و لهذا ساقى رحيق حبّ را « راحة مقلة » داشته است در مطلع تائيّه - منافى اين قاعده نيست ؛ چه ، مبحث غذايى است كه گنجايى او در حوصلهء عاشق از حيثيت صرافت عاشقى بود و آن صور « 3 » كه در حضور معشوق عند شهود العاشق ، مشهود مىشود ، از اين مبحث خارج افتاده ؛ چه ، اينجا معشوق متنزّل است به مقام عاشق ؛ و كئوس دلال جمال كه در اين وقت از ساقى وصال در معرض تداول و تناول مىآيد ، بالضروره همه ممزوج خواهد بود ؛ و اشارتى است بدين معنى ، گويا ناظم را در اين بيت كه « 4 » عليك بها صرفا و إن شئت مزجها * فعدلك عن ظلم الحبيب هو الظّلم با آنكه ظهور كمال عشق ، بىاين معنى صورت نمىبندد ، تمام تحقيق اين معانى در وسع اين مجال نيست ؛ در رسالهء سمع و بصر اشباع اين سخن طلب كنند . وصل ششم [ صورت مثالى معشوق مناسب‌تر از صورت اصلى عيانى او ] عشق به مشّاطگى بوقلمون وقت ، هر دم رخسارهء معشوق را به صورتى ديگر بر منصّهء ظهور جلوه دهد و هر لحظه به وجهى ديگر روى دلجوى او را در نظر عاشق آرد و هر بار در پرده‌اى با او ساز ناز نوازد ؛ گاه از راه عيان درآيد و بنياد هستى عاشق براندازد و گاه از

--> ( 1 ) . تب : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . مل : + ع . ( 3 ) . فر : صورت . ( 4 ) . فر ندارد ؛ تب : + شعر .