صائن الدين على بن تركه
15
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
وصل اوّل [ وحدت عشق و چگونگى تمايز عاشق و معشوق ] هر چند حقيقت عشق در حمى احماى غناى خويشتن ، از تميّز بطون و ظهور و تعدّد عاشقى و معشوقى منزّه و مبرّا بود ، و ليكن از انگيزش عشقى و جنبش حبّى ، حركتى خورد از خود به خود « 1 » ؛ خيام نمود را از بود بيرون زد ؛ صحراى ظهور از شهرستان بطون ممتاز گشت ، دبدبهء عاشقى و معشوقى برآمد . « 2 » بىقرارى عشق شورانگيز * شر و شورى فكند در عالم حاصل آنكه عشق از اقتضاى ذاتى خود ، كه بروز عين است بر شواكل قوابل ، با مخدّرات آن شهرستان بنياد عشقبازى نهاد . « 3 » لشكر حسنش چو سپه عرضه كرد * صد علم عشق برافراختيم چه ، بروز عين بر وجه مذكور ، از دو گونه صورت مىبندد : يكى در ملابس الوان و اكوان از روى ظهور و اظهار ؛ و ديگر در مجالى مدارك و مشاعر از حيثيت شعور و اشعار . و اول از انبساط كثرتى وجهى تواند بود و ظهور سلطان او در وحدتى نسبى ؛ چنانچه ثانى به اندماج آن كثرت باشد در تحت قهرمان وحدت . و لهذا اول به اسم معشوقى « 4 » مسمّى شد و ثانى به عاشقى . « 5 » زلف آشفتهء او موجب جمعيت ماست * چون چنينست پس آشفتهترش بايد كرد
--> ( 1 ) . حاشيهء مب : قوله « از خود به خود » از اينجاست كه گفتهاند حركت حضرت وجود ، دورى است كه ما منه و ما فيه و ما به و ما إليه ، هر چهار يكى است و سرّ ذلك إنّما هو الإحاطة الوجوديّة . ( نورى ) امروز و پرير و دى و فردا * هر چهار يكى بود ( شود ) تو فرد آ ( 2 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . مب در بالاى اين كلمه با خط كاتب ، ارقام 4 ، 10 ، 6 را دارد و در حاشيه نيز نوشته است : « معشوق 4 ، 10 ، 6 ل » و سپس با خطّ و امضاى نورى توضيح داده شده است كه : إيراد حرف لام بهذه الصورة - هاهنا ل ، أى متّصلا - كأنه إشارة إلى انبساط نور الوحدة الذي هو المشير إلى الامتداد الزماني و المكاني ؛ إذ لو لا ذلك الانبساط و الامتداد إنّما وصل حكم التكليف التّشريعي إلى المعدومين في وقت الخطاب و غير الحاضرين في محلّه و مكانه . تأمل فيه ! ( نورى ) ( 5 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم .