علي بن محمد التركه ( صائن الدين علي تركه )

24

شرح گلشن راز ( فارسى )

دل عارف شناساى وجود است * وجود مطلق او را در شهود است به جز هست حقيقى هست نشناخت * و يا هستى كه هستى پاك در باخت چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرة العين نماند در ميانه هيچ تمييز * شود معروف و عارف جمله يك چيز در پاسخ سؤال ششم كه ؛ « اگر معروف و عارف ذات پاك است * چه سودا در سر اين مشت خاك است » مىگويد : هر چند معروف و عارف جز ذات حق نيست ، اما خاك زمين هم روشنى و تابندگى خود را از خورشيد كسب مىكند و جاى تعجب نيست كه ذرّه ، هواى خورشيد را داشته باشد . جز او معروف و عارف نيست درياب * و ليكن خاك مىيابد ز خور تاب عجب نبود كه ذرّه دارد اميد * هواى تاب مهر و نور خورشيد در پاسخ سؤال هفتم كه ؛ « كدامين نقطه را نطق است انا الحق * چه گويى هرزه بود آن رمز مطلق » مىگويد : اگر آدم مانند حلاج وجود ظاهرى خود را حلاجى كند ، مىتواند بگويد « انا الحق » ، وقتى انسان جهت سرمدى خود را مىگيرد ، جهت ديگر وى يعنى عدم ، فنا مىگردد ، و جز وجود مطلق هيچ چيز باقى نمىماند . و امّا انا الحق كشف راز و اسرار الهى است ، وقتى همه عالم اين صدا را دارند ، وقتى از درختى هم در وادى ايمن صداى « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » بر مىآيد ، چرا اين صدا از حلاج روا نباشد ، البته در اينجا صحبت از حلول و اتحاد نيست ، بلكه منظور اين است كه تعيّن و محدوديت از وجود مرتفع مىگردد ، و به جز حق ، چيزى باقى نمىماند .