علي بن محمد التركه ( صائن الدين علي تركه )
25
شرح گلشن راز ( فارسى )
انا الحق كشف اسرار است مطلق * به جز حق كيست تا گويد انا الحق همه ذرات عالم همچو منصور * تو خواهى مست گير و خواه مخمور چو كردى خويشتن را پنبهكارى * تو هم حلاجوار اين دم بر آرى روا باشد انا الحق از درختى * چرا نبود روا از نيك بختى هر آن كس خالى از خود چون خلاء شد * انا الحق اندر او صوت و صدا شد شود با وجه باقى غير هالك * يكى گردد سلوك و سير و سالك حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دويى عين ضلال است تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حق شد بنده نه بنده خدا شد در پاسخ سؤال هشتم كه ؛ « چرا مخلوق را گويند و اصل * سلوك و سير او چون گشت حاصل » مىگويد : وصال يعنى فناى خود و از مخلوقيت و خلقيت جدا شدن است ، تا با آنچه وراى مخلوقيت است ، آشنا گردد و اين موقعى است كه گرد « امكان » را از خود بر افشاند ، و در آن صورت چيزى به جز « واجب » نمىماند ، و آنچه و اصل مىشود ، ديگر مخلوق نيست . وصال حق ز خلقيت جدايى است * ز خود بيگانه گشتن آشنايى است چو ممكن گرد امكان برفشاند * به جز واجب دگر چيزى نماند نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد كامل در پاسخ سؤال نهم كه ؛ « وصال ممكن و واجب به هم چيست * حديث قرب و بعد و بيشوكم چيست » مىگويد : اين دورى در حقيقت به علت نزديكى است ، قرب و بعد وقتى است كه واقعا دويى در كار باشد وقتى اين حجاب در بين نباشد ، فاصلهاى هم