صائن الدين على بن تركه

26

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

مىنمايد ، چنانچه در اين مثال ظاهر است « 1 » : آفتابى در هزاران آبگينه تافته * پس به رنگ هر يكى تابى عيان انداخته جمله يك نور است ليكن رنگهاى مختلف * اختلافى در ميان اين و آن انداخته قوله : « لا لون فى النور » الى اخره . يعنى نور را كه عين است در اين مثال مذكور هيچ رنگى نيست ليكن زجاج را رنگى هست و چون شعاع او را پيدا مىكند نموده مىشود كه آن نور رنگين شده است و يقين كه نور قابل و پذيراى رنگ نيست . لمعهء دوازدهم « بر هركه به حقيقت » الى اخره . در بيان وصول سالكان در تمامى سير الى اللّه و شروع ايشان در سير فى اللّه و تحقيق آن . قوله فيه : « خلوت به من اهوى » الى اخره . يعنى خلوت كردم با آنكه دوست مىداشتم . پس چون در آنكه هرگونه مدارك و مشاعر حول احوال را باز « 2 » نبود او را يافتم غير خودم نبود . چه در ديدهء همه بين من ، روشن است كه اگر غير من بودى ، وجود او صحيح نبودى « 3 » . غير از او هرچه هست بازى بود * ما و من قصهء مجازى بود قوله تعالى : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » . يعنى روز قيامت كه متقيان را گروه گروه به سوى رحمان حشر كنم . لمعهء سيزدهم « محبوب هفتاد هزار » الى اخره . در بيان حجب نورانى و ظلمانى كه مداخل سفر مذكوراند و تمييز ميانهء آنها به حسب مشارب . قوله « 4 » فيه : « لقد بطنت فلم تظهر » الى اخره . يعنى پنهان شدى از

--> ( 1 ) - ب : ابيات . ( 2 ) - ن : يار نبود . دم : بار نبود . ( 3 ) - ب : بيت . ( 4 ) - ن : قوله لقد .