صائن الدين على بن تركه

27

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

چشم ظاهربينان و ظاهر نمىشوى مر خداوند بينايى را و چگونه دريافته شود كسى كه به عين بيننده پنهان شود . لمعهء چهاردهم « محب و محبوب يك دايره فرض كن » الى اخره . در بيان تمايز قوس وجوب و امكان از يكديگر و تحقيق معنى قاب قوسين « 1 » و او ادنى و تمييز ميانهء ايشان . قوله : « و من بعد هذا ما تذق صفاته » الى اخره . يعنى بعد از اين مرتبه مقامى است كه صفات آن در غايت « 2 » دقت و نهايت خفاست و آن چيزى است كه پوشيدن آن نكوهيده « 3 » تر است در حماى جلال او و نكوتر « 4 » . « كسى را دل دهد كين راز گويد » « فدعه مصونا بالجلال محجبا » لمعهء پانزدهم « محب سايه محبوب است » الى اخره . در بيان فعل محب و چگونگى اضافت هر چيز به دو و تحقيق سعادت و شقاوت . قوله : « فلا عبث » الى اخره . در شرح قصيده تحقيق آن رفته « 5 » . قوله : « و غنى « 6 » لى منى قلبى و غنيت » الى اخره . يعنى سرود گفت از براى من محبوب من و آرزوى دل « 7 » من و من هم سرود را چنان كه او مىگفت مىگفتم و ما در آن مقام بوديم كه ايشان بودند و ايشان هم در آنجا كه ما بوديم . لمعهء شانزدهم « يك استاد » الى اخره . در بيان مثالى كه بدان روشن گردد كه چگونه

--> ( 1 ) - ب : قوسين او ادنى . ( 2 ) - ب : رقت . ( 3 ) - سودمند ، ظ ( اين كلمه در حاشيهء نسخهء « ن » نوشته شده است ) . ( 4 ) - ب : مصراع . ( 5 ) - ب : برفته . ( 6 ) - ب : و غنى لى قلبى و عنيت . ( 7 ) - ن : و آرزوى دل و من هم .