صائن الدين على بن تركه

21

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

در مقام قرب نوافل است « 1 » كه حق آلت ادراك عبد باشد و مدرك آنجا عبد است ، چنانچه فحواى حديث « كنت سمعه الذى يسمع به » مشعر بدان است . چه « 2 » ضمير فاعل يسمع به عبد مىرود . با وجود آنكه سمعش عين حق است شنونده عبد است . و فحواى فرمودهء « اجره « 3 » حتى يسمع كلام اللّه » هم از مقام اين قرب مذكور است ، چه به سمع او كلام او توان شنوده . و سامع حق است اگر مثال « سمع اللّه لمن حمده » . كه عبد آلت باشد و حق سامع كه صورت قرب فرائض است بدين امثله ضم مىكرد هرآينه سخن جامع‌تر مىآمد . فاما در مصرعى كه ختم لمعه بدان كرده عذر آن خواسته . لمعهء هفتم « عشق در همه جا سارى است » الى اخره . در بيان ظهور عشق باطلاقه « 4 » در ساير مظاهر و بروز او به كسوت معشوقى بر ساير مشاعر . قوله : « كيف ينكر العشق » الى اخره . يعنى چگونه عشق درصدد انكار درآيد و انكار كرده شود و حال آنكه در وجود نيست الا عشق . اگر عشق نبودى ظاهر نشدى آنچه ظاهر شده است . در هرچه ظاهر شده است از عشق ظاهر شده « 5 » است و او در همه ساير است « 6 » ، بلكه خود همه است : عشق با ماست وين سخن ز نهفت * من برون آورم چو موى « 7 » از ماست نيست بىزبده شير اشارت كن * كه كدام است شير و زبده كجاست قوله : « فيه نقل فؤادك » الى اخره . يعنى دل خود را به هرجا كه خواهى نقل كن و جا بگردان كه دوستى و عشق تعلق به همان محبوب اولين دارد « 8 » . « دلبر اگر هزار بود دل‌بر آن يكى است » . قوله : « منه و كل معزى بمحبوب » الى اخره . يعنى هركه فريفته شده

--> ( 1 ) - ب : نوافل كه . ( 2 ) - ب : كه . ( 3 ) - ن : فاجره . ( 4 ) - ب . ن : و باطلاقه در . ( 5 ) - ن : ظاهر شده و به عشق . ( 6 ) - ن : سارى است . ( 7 ) - ن : مو . ( 8 ) - ب : ع .