صائن الدين على بن تركه

22

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

است به محبوبى و فرمان‌بردارى او مىكند « 1 » يكسر به حكم فرمودهء « قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ » فرمان‌بردارى تو مىكنند « 2 » و بندگى تو بجا مىآرند ولى نمىدانند « 3 » . اگر كافر ز بت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى قوله « 4 » : فيه « فكل مليح حسنة » الى اخره . يعنى هر خوب‌رويى كه پيرايهء حسن « 5 » را سرمايهء بازار دلربايى كرده اين پيرايه از خزانهء بىكرانهء « 6 » جمال مطلق پيش او عاريت است ، خواه كه بر سر بازار ظهور و ذكورت باشد و خواه در كنج بيغولهء خفا و انوثت . و تمام تحقيق اين سخن در شرح قصيدهء نظم الدر بطلبند كه هم به فارسى اتفاق تحرير آن شده . قوله : « من عشق و عف و كتم و مات » الى اخره . يعنى هر كس كه رابطهء محبت را با محبوبى محكم كرد و به مرتبهء عشق رسانيد و جناب محبوب از آن بلندتر دانست كه تعلقات اسباب صورى و تلوثات آلايش غايات او گرد سرادق جلالش تواند گشت ، و اين نسبت مذكور را به كتمان و پوشش از هر نظر نگاه داشت ، از تعلق اغيار و نسبت ايشان . و بعد از آن به معنى موت كه تمامى كارزار عشق در استيصال تعين عاشق و افناى « 7 » ما به الامتياز بدان صورت مىبندد متحقق شد « 8 » . هرآينه آن موت او در حالت شهادت و كمال مشاهدت واقع گردد ، چه در اصول اين طايفه مقرر است كه سه شمشير است عشق را در قطع ما به الامتياز عاشق و افناى او : يكى آن است كه نسبت او را از متعلقات نفس خودش كه مقتضاى شهوات و امنيات او است قطع كند ، و عفت كنايت از او است . دوم آن است كه نسبت او را از معشوق هم قطع كند ، و كتمان اشارت بدانست . سيم نسبت او را از خودى خودش هم قطع كند ، و موت عبارت از آن است .

--> ( 1 ) - ب : كند . دم : فرمان‌بردارى تو مىكنند و بندگى تو بجا مىآرند ولى نمىدانند - ( 2 ) - ب : مىكند . ( 3 ) - ب : بيت . ( 4 ) - ن : قوله فكل . ( 5 ) - ب : حسن از . ( 6 ) - ب : شكرانه . ( 7 ) - ب : و انشاء . ( 8 ) - ب : شده .