صائن الدين على بن تركه

302

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

مىگردد و به آرزوى خود مىرسد معنى جوهرى و حقيقت وجودى اينهاست ، نه صورت كونى . چنانچه صاحب قصيده گويد : فاوهمت « 1 » صحبى ان شرب شرابهم * به سر سرى فى انتشائى بنظرة و بالحدق استغنيت عن قدحى و من * شمائلها لا من شمولى نشأتى و در فارسى نيز گفته‌اند : جماعتى كه ندارند حظ روحانى * تفاوتى كه ميان دواب و انسان است گمان برند كه در باغ حسن سعدى را * نظر به سيب زنخدان و نارپستان است و چون معنى وجود از كون جدا كرد و تعريف حقيقت وجود ، به حرفى كرد كه ذكر آن كرده ، واجب باشد بيان معنى آن حرف تا حقيقت وجود متبين گردد . هرآينه آن حرف را نيز تعريفى بر سبيل تمثيل مىكند بر وجهى كه تمييز مراتب وجود نيز روشن گردد . و مىگويد كه : الحرف مغنى « 2 » و معنى الحرف ساكنه * و ما تشاهد عين غير مغناه « 3 » يعنى آن حرف كه تعريف وجود بدان كرده شد به منزلهء جاى است و معنى كه تعريف انسان كامل بدان كرده به منزلهء ساكن آنجا ، و حال آنكه در ديدهء شهود عين نمىآيد غير ازآنجا . و بيان اين سخن آن است كه : وجود را ظاهرى است و باطنى ظاهر او طرف تنزيه حق است كه ديدهء بصيرت عقل بر آن مىافتد و مراد به مشاهدهء عين در بيت آن است كه ادراك ديدهء ظاهر در بيت تاسع مىآيد و بيان محل ادراك او ، پس عقل را به غير از طرف ظاهر وجود كه تنزيه تسبيح است مدخلى ديگر نيست و همچنين ملايكه نيز . و اما باطن او كه تعبير از آن به ساكن نموده « 4 » و تمام جمعيت ظاهر و باطنش به غير از انسان كه

--> ( 1 ) - م 2 : فادهمت . ( 2 ) - م 2 : معنى . ( 3 ) - م 2 : معناه . ( 4 ) - م 2 : نمود .