صائن الدين على بن تركه
274
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
است از او مىتواند شد ، آن است كه هيچ محل به مرتبهء تعديل و تسويه نرسد الا آنكه قابل روح گردد و مخصوص به افاضت كرامت حيات شود به حسب آن مرتبه كه تسويه يافته باشد و اين قبول است كه در عبادت شريعت معبر به نفخ گشته در مرتبهء آدمى آنجا كه فرموده : « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » . پس هرگاه كه قبول قابل به نفخ فاعل در حرم اتحاد و يگانگى درآمدند در پس پرده به يگانگى نماند مگر ذات قابل و آن ذات از فيض اقدس پيدا شده يعنى موطن « 1 » آن منزه است از آنكه فايض از فيضش جدا باشد و در ميان ايشان اثنينيت و و دويى گنجد « 2 » . « چون وصل درنگنجد هجران چهكار دارد » . و تمام تحقيق اين سخن آن است كه فيض از سه گونه مىتواند بود ، و اين سه مرتبه مرتب واقع شده ازآنرو كه : هرچه از مبدأ فياض صادر مىشود يا بواسطهء اسباب و مواد است يا نه و اول را خلق و ايجاد و فعل گويند و ساير كائنات بدين فيض موجود گشتهاند . و ثانى دو قسم مىشوند « 3 » چرا كه آنكه بىواسطهء اسباب است « 4 » يا شايبهء تعدد و تكثر دارد يا نه . اول كه بىواسطهء اسباب است و ليكن شايبهء تعدد و تكثر دارد آن را فيض مقدس خوانند و ساير اسماى حق و اعيان ثابته از اين فيض صورت تحقق پذيرفتهاند . و مرتبهء ثالث كه خالى از واسطهء اسباب است و منزه از شايبه تعدد و تكثر آن را فيض اقدس خوانند و قابل از اين فيض هويدا گشته است . هرگاه كه اين تقسيم بر خاطر هوشمند قرار گرفت ، روشن شد كه قابل با مبدأ خود در حريم اتحاداند ، پردهء تعدد و تكثر حاجز نمىتواند بود . پس پوشيده نماند كه قبول كه اثر او است بايد كه عين نفخ باشد كه اثر مبدأ است و الا تعدد لازم آيد و اين خلاف فرض است و اين مرتبه كه احد المتقابلين يعنى قابل با آن مقابل ديگر يعنى فاعل در موطن اتحاد متعانق گشتهاند ، از منهل خاص ختمى است و مشرب عذب حى كمالى آن حضرت
--> ( 1 ) - ن : مواطن . ( 2 ) - ن : ص . ( 3 ) - ن : مىشود . ( 4 ) - ن : اسباب است و ليكن شائبهء .