صائن الدين على بن تركه

275

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

چنانچه فحواى گفتهء « 1 » : تعانقت الاطراف عندى و انطوى * بساط السوى عدلا به حكم السوية بدان مفصح و گويا « 2 » ست . ديگرى را حد آن نيست كه پيرامون آن تواند گشت « 3 » : هر سر زده‌اى ز كار ما آگه نيست * هر بىخبرى در خور اين درگه نيست گر با تب و دردى تو بر ما بنشين * ورنه سر خويش گير كاينجا ره نيست اينجا يك سخن ديگر مانده است ، بيان آنكه چگونه تحقيق مسئله جبر و قدر از اين اصل مىشود ؟ و آن محتاج ذكر مقدمه‌اى است كه معلوم كنى هرگاه كه قابليت قابل از فيض اقدس باشد لازم آيد كه عالميت عالم تابع اوصاف و خصايص معلومات باشد ، چنانچه مولانا گويد « 4 » : غلامم خواجه را آزاد كردم * منم كاستاد را استاد كردم يعنى هرچه قابل به لسان استعداد خواسته ، عالم كه استاد كارخانهء ظهور و اظهار است او را بر آن وجه دانسته و بر طبق همان ايجاد او فرموده و ظاهر گردانيده و شك نيست كه بنده در افعالى كه مىكند بر طبق علم مىتواند بود و علم حق تابع صورت استعدادى و خواستهء قابليت او است ، و از اين سخن فحواى فرمودهء : و للّه الحجة البالغة . بر صحايف اظهار و اشعار آشكاره مىگردد هركه را ديدهء هوشمندى به سبل تقليدات رسمى مبتلا نگشته باشد « 5 » . آن كس كه ز شهر آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است « 6 » بيش از اين حاجت نمىداند بيان . و السلام على من تم بوجوده الاتم كل تمام ، عليه و على آله السلام . تم الكتابة فى 4 محرم لسنة 904 بمسعوديّة يزد .

--> ( 1 ) - ن : ش . ( 2 ) - ن : و گويا است ديگر . ( 3 ) - ن : ش . ( 4 ) - ن : ش . ( 5 ) - ن : ص . ( 6 ) - ن : ش .