صائن الدين على بن تركه

262

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

كن و در جمله راه نصيحت مىنگر . و حال و سيرت پدرت سلطان ملكشاه لوحى نبشته است ، هرچه وى كرده است ، تو هم آن مىكن . اگر ترا گويند پدرت ده درم از جايى بستده بود ، تو ده « 1 » و دانگى مستان . گو چرا پدرم از خداى مىترسيد ، من نمىترسم . و پدرم عاقل « 2 » بود . نام نيك خواست من نمىخواهم . اگر گويند در اطراف مملكت تو مثلا جهودى است ، وى را از ولايت بيرون كن ، جواب ده كه در روزگار پدرم كجا بود ؟ گويند در ولايت پدر تو بود . پس گوى كه من در پدر خويش عاق نشوم . و در خبر است كه همه خلق بوى بهشت « 3 » از پانصدساله راه بشنوند ، و عاق بوى بهشت بنشنود . هركه ترا به خلاف سيرت پدرت خواند ، دشمن تو است ، و ترا عاق مىگرداند . و خداى تعالى را بر تو نعمتهاست ، به شكر مشغول شو ، و نعمت تمام كن ، كه نعمت چهار است : ايمان درست ، و صورت تمام و نيكو ، و خلق خوش ، و فعل نيكو . و آن هر سه صنع خداى است . و آن باز پسين فعل بنده است . و خداى آن هر سه از تو دريغ نداشت ، تو نيز اين چهارم « 4 » از خويشتن دريغ مدار صورتت زيباست ، و اعتقاد [ ت ] درست ، و خلقتت نيكو ، در كردار نيكو كوش ، اگر نه آن نعمتها به زيان « 5 » آيد ، و كردارت نيز نيكو است ، و نشان نداده‌اند كه در جوانى هيچ ملك را بر رعيت اين شفقت بوده است كه تراست ، ايزد تعالى تمام گرداناد . و اى اميران كه ايستاده‌ايد ، نودولتانيد . بايد كه دولت از بىدولتى بازشناسيد ، و گمان مبريد كه ملك شما يكى است كه ملك خراسان است ، كه شما را و او را ملكى است كه ملك زمين و آسمان است ، و شما را و او را در مقام سياست بدارند ، و با شما گويند چرا حق نعمت ما نگزارديد ، كه در خبر است كه « قلوب الملوك خزائن اللّه » ايزد تعالى در عالم خاك آنچه پيدا آورد

--> ( 1 ) - ب : توده و بدانكه مستان . ( 2 ) - ب : بود و . ( 3 ) - ب : بهشت بنشنود . ( 4 ) - ب : چهارم را . ( 5 ) - م 2 : به زبان .