صائن الدين على بن تركه

263

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

از رحمت و عقوبت به واسطهء دل « 1 » ملوك پيدا آورد . گويد خزاين « 2 » خويش به شما سپردم ، و زبان شما كليد آن خزانه ساختم . در خزانهء من امانت نگاه داشتيد يا خيانت كرديد . هركه حال يك مظلوم بر اين ملك پوشيده دارد ، در خزانه خيانت كرد . همه گوش فرا خويشتن‌دارى كه دولت شده گير و خجلت خيانت در قيامت مانده گير . آمديم به عرض كردن حاجت . حاجت دو است : يكى عام است ، و يكى خاص . عام آن است كه رعايا سوخته و كنده ببوده‌اند در ظلم . و بيداد ايشان را خراب كرد . خود به حال ايشان رس ، و مظلومان از دست ظالمان خلاص ده . و چند دينار از خزانه گو كمتر باش . بر ايشان رحمتى كن تا خداى تعالى بر تو رحمت كند . پشت و گردن درويشان و مؤمنان از بلا و محنت گرسنگى بشكست ، چه باشد اگر گردن « 3 » استوران تو ، ساخت زر شكند . اما حاجت خاص آن است كه من دوازده سال در زاويه بنشستم و از خلق اعراض كردم ، پس فخر الملك - رحمه اللّه - مرا الزام كرد كه به نيشابور بايد شد . گفتم اين روزگار سخن من احتمال « 4 » نكند ، كه هركه در اين وقت كلمة الحق بگويد در و ديوار به معادات وى برخيزد . وى گفت كه ملكى است عادل ، و من در پيش وى به نصرت تو برخيزم . امروز كار به جايى رسيد كه سخن‌ها مىشنوم ، كه اگر در خواب ديد مىگفتمى اضغاث احلام است . اما آنچه به علوم عقل تعلق دارد ، اگر كسى را بر آن اعتراض است عجب نيست ، كه در سخن من مشكل و غريب كه فهم هركسى بدان نرسد بسيار است . ليكن « الحمد للّه » مثلىام به شرح آن هرچه گفته‌ام ، با هركه در جهان است ، درست مىكنم ، و از عهدهء آن بيرون مىآيم . اين سهل است . شما را بايد كه از عهدهء

--> ( 1 ) - ب : در ملكوك . ( 2 ) - دم : خزانهء . ( 3 ) - دم : از گردن استوم ران . م 2 : كردن استوم ران . ب : كردن استوارى تو ساخت . ( 4 ) - ب : احمال سخن نكند .