صائن الدين على بن تركه

261

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

چنان كه كس نشنود مىگوى . اگر شكارگاه باشى و اگر بر تخت بار باشى و اگر در خلوت باشى ، يك ساعت از اين خالى مباش كه ايمان راسخ به اين شود . و بدانكه اگر از عذاب آخرت خلاص‌يابى از سؤال قيامت خلاص نيابى ، « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » . اگر ترا در مقام سياست بدارند ، و گويند بندگان خويش را گويندگان « 1 » « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » رعيت تو كردم ، و ترا اسپى چند ، به ملكى بدادم . همه دل در استوران خويش بستى تا هركجا مرغزارى سبزتر است چراگاه ايشان بود . از بندگان ما غافل ماندى . چرا عزيزان حضرت ما را از استوران بازپس‌تر داشتى . و گفته بوديم كه حرمت مؤمن نزديك ما بيش است از حرمت كعبه نزديك شما . از اين سؤال چه جواب دارى ؟ و عمر خطاب « 2 » را - رضى اللّه عنه - سيرت چنان بودى « 3 » كه هر شب به طوف گشتى يك شب اشتر درويشى گم شده بود . همه شب پاى برهنه در طلب آن شتر مىدويد ، و مىگفت : « لو كنت حرباء على ضفة « 4 » الفرات « 5 » لم يطلا بالهناء و لا بال المسئول عنها يوم القيمة . » وى را يكى از صحابه « 6 » به خواب ديد ، پس از دوازده سال كه غسل كرده بودى و جامهء نو پوشيده ، چون كسى كه از كارى فارغ شده باشد . آن « 7 » صحابه وى را سؤال كردى و گفتى يا امير المؤمنين خداى با تو چه كرد ؟ عمر گفتى چند سال است تا از دنيا برفته‌ام ؟ گفتى دوازده سال . عمر گفت « 8 » - رضى اللّه عنه - كه تا امروز در حساب بودم ، و كار « 9 » عمر پرخطر بود ، اگر نه آن بودى كه خداى كريم و رحيم بودى . اى ملك دنيا ، حال « 10 » عادل‌ترين خلق اين بود . حال خويشتن بر اين قياس

--> ( 1 ) - ب : لا إله را . ( 2 ) - ب : خطاب رضى اللّه عنه . م 2 : خطاب را سيرت . ( 3 ) - ب : بود . ( 4 ) - ب - م 2 : صفة . ( 5 ) - ب : الغراب . ( 6 ) - ب : اصحاب . ( 7 ) - ب : اين . ( 8 ) - ب : عمر گفت كه . ( 9 ) - م 2 : و كار پرخطر . ( 10 ) - ب : شما عادل‌ترين .