صائن الدين على بن تركه
255
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
اهالى آن زمان ظاهر شده ، و جمعى كه هواى پيشوايى عوام در دماغ ايشان جا گير شده زبان طعن و تشنيع بر بزرگان متعين كشيدهاند ، تا در ميان عامه ايشان را سبب سربلندى گردد و موجب ظهور شود ، مناسب آمد ختم اين رساله را به چندى از آن حكايات كردن ، تا معلوم شود كه همواره پيش سلاطين ، صاحب غرضان را اگر مجالى شد با درويشان زمان ، مثل اين حكايات كردهاند . و ليكن سلاطين از صفاى سريرت بزرگانه كه به حكم فرمودهء : « ارباب الدول ملهمون » همواره ارباب دولت از آن خالى نمىباشند ، گوش نكردهاند ؛ چنانچه هرگز نگذاشتهاند كه به سخن بدگويان گرد تفرقه و تشويش بر دامن نام و ناموس ايشان نشيند ، كه به حسب تجربهء روزگار معلوم داشتند كه ميامن همت ايشان اثرى بسيار دارد « 1 » . قوى بازوانند كوتاه دست * بزرگند و درويش و هشيار و مست از آن جمله در ايام شاه شجاع مظفرى در شيراز بزرگى بود شيخ على كلاه نام . جمعى از فقها و ظاهريان مثل شيخ نور الدين شبانكاره و اصحاب او به مجلس پادشاه رفتند و در فساد اعتقاد آن بزرگ خوض بسيار كردند ، و اثبات كردند كه بر پادشاه وقت واجب « 2 » است كه او را احضار كند تا مناظره و بحث كنيم . و حال آنكه شاه شجاع را با شيخ على همواره سوء العنايتى بودى ، از آن جهت كه شاه منصور و شاه يحيى دم از مريدى او زدندى و او را مراسلات با ايشان بودى : باوجود به سخن ايشان ملتفت نشد ، و در جواب ايشان چنين گفت كه شما مشايخ سنت و جماعتيد ؛ چيزى بايد كه از شما صادر شود كه در كتب حديث و سيرت مشايخ سنت باشد ، و حال آنكه از احاديث و كتب سنت چندان چه مطالعه رفت حضرت رسالت مبالغهء بسيار در اسلام كفار فرمودهاند ، و در اسلام ايشان به همين گفتن كلمهء شهادت اكتفا فرمودهاند . و در باب اعتقاد
--> ( 1 ) - ب : بيت . ( 2 ) - از : واجب است تا كه شاه منصور از نسخهء ب حذف شده .