صائن الدين على بن تركه

256

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

هيچ مبالغت « 1 » نفرموده‌اند ، چنانچه در قضيهء اسامهء زيد كه يكى از كفار كه ايمان به ظاهر آورده بود و بعد از آن باز « 2 » سر كفر رفته اسامه شمشير « 3 » كشيده بود كه بكشد . او كلمهء شهادت بگفت و اسامه شمشير را باز نگرفت ، و بزد حضرت رسالت سرزنشهاى اسامه كردن گرفت . و چندان چه اسامه گفت كه او از ترس شمشير هربار « 4 » كلمه مىگويد و در دل او هيچ ايمان نيست ، فرمود كه « هلا شققت قلبه ، » يعنى دل او را « 5 » چرا نشكافتى كه بدانى در دل او چيست . و اين تهديدى « 6 » است بزرگ . و ديگر احاديث بسيار است در اينكه به غير از كلمهء شهادت كه مبالغه فرموده حضرت رسالت ، چنانچه در حديث « 7 » « امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله الا اللّه فاذا قالوا ذلك ، عصموا منى اموالهم « 8 » و دمائهم » و همچنين حديث « من استقبل قبلتنا و اكل ذبيحتنا » ، كه تمام افعال و اعمال را در اسلام به ظاهر رانده‌اند و بيشتر كاوش نكرده‌اند . چه اين‌ها دلالت بر آن مىكند كه حضرت رسالت و صحابهء كبار همواره دربند آن بوده‌اند كه از كفار كسى را در دايرهء اسلام درآرند ، حتى كه به همين گفتن ظاهر اكتفا فرموده‌اند ، و من شما را برعكس آن مىبينم . همواره بزرگان اسلام را مىآييد « 9 » و طعن در ايشان مىكنيد « 10 » و ايشان را مىخواهيد كه به كفر نسبت كنيد و بحث اعتقاد مىكنيد . اين‌ها هيچ مناسبتى به مذهب سنت و جماعت ندارد « 11 » ؛ چه چندانكه سلف صحابه مبالغه در اسلام كافران مىكردند ، شما در تكفير مسلمانان مىكوشيد . از اين‌ها ترك كنيد .

--> ( 1 ) - ب : و در باب اعتقاد مبالغت‌اند و در باب هيچ مبالغت نفرموده‌اند . ( 2 ) - ب : آن بر سر . ( 3 ) - ب : اسامه شمشير باز بگرفت و نزد . ( 4 ) - ب : هزار بار . ( 5 ) - ب : دل ار . م 2 : دل او چرا . ( 6 ) - ب : تحديدى است . ( 7 ) - ب : در حديث فرموده . ( 8 ) - ب : احوالهم . ( 9 ) - ب - م 2 : مىآيند . ( 10 ) - ب : مىكند . ( 11 ) - ب : ندارند چندانكه .