صائن الدين على بن تركه
234
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
النبى » . و از اين سخن اذكيا « 1 » را روشن شود كه نهايت و مآل آن حركت جبرئيل كه معبر به طلوع گشته نفس مبارك نبى مىباشد ، نه مكانى كه نزديك او باشد . و لهذا نگفت « لديه و عنده » چنانچه متعارف مثل اين سياق مىباشد . و از اين نكته هركه دريابد بسى حكمت فهم تواند نمود حاجت به زيادتى اظهار نيست « 2 » « كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى » . بحث چهارم در بيان چگونگى ملاقات ميان جبرئيل و نبى و امتزاج ايشان . و آن را از دو وجه ناگزير است كه نموده شود : يكى آنكه گويا « 3 » باشد به بيان وضع ملاقات و هيئت آن ، و دوم آنكه گويا باشد به وضع تعليم جبرئيل و اخذ نبى از او . اما وجه اول بيانش آن است كه همانا معلوم شده باشد اين سخن كه هيئت جلوس صورت آخريت و معاديت است كه همانجا موعد تمام اشعار و مجلاى صور علوم و اظهار آن خواهد بود . و شك نيست كه عضوى كه در آن هيئت صاحب خصوصيت امتيازى است و سرآمدهء اقران و اشباه خود مىشود ، در دولت ظهور همين ركبتين است كه وسط رجل و طرف جامعيت او واقع گشته . و شك نيست كه بناى سلوك « 4 » بر مراقى كمال ازاينرو بر آن عضو مقصور و محصور آمده ؛ چه پوشيده نماند كه در وضع جلوس اگرچه ساير اعضا را با وجه نسبت مقاربت پيدا مىشود و ذل دورى به مكانت نزديكى مبدل مىگردد ، و ليكن هيچيك را قوهء اتصال با وجه و سهولت « 5 » ملاقات با او غير « 6 » از ركبتين صورت نمىبندد . هرآينه او در ميان اعضا مخصوص باشد بدانكه موطن تلاقى گردد ، چنانچه فرمودهء « فاسند ركبتيه « 7 » » بدان دلالت مىكند . آنچه بيان مناسبت ادا
--> ( 1 ) - ب : اذكيا روشن . ( 2 ) - ب : مصراع . ( 3 ) - ب : از كلمه « باشد » تا « به وضع » از نسخه « ب » ساقط شده است . ( 4 ) - ب : سلوك و مراقى . ( 5 ) - ب : و سولت . ( 6 ) - ب : غير را . ( 7 ) - ب : ركبتى .