صائن الدين على بن تركه
174
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و بنياد رصد فرمودهاند نهادن كه قرنها گذشت كه سلاطين را ميسر نگشت . و ثانيا كتاب « كشاف » كه همهء مدرسها ، دانشمندان بدان مشغول مىباشند و مفاخرت به دانستن و گفتن آن مىكنند ، هم از اين مقوله است ، از براى آنكه ائمهء حنفيه و شافعيه متفقاند در اينكه هركس كه قرآن را گويد كه آفريده و مخلوق است كافر باشد و معتزله بدين رفتهاند كه قرآن مخلوق است و دليل بدين گفته ، و مصرّ و مستبداند در اين ، و در كتاب كشاف چندين جا تصريح بدين معنى باشد با تشنيع و دشنام به اهل سنت . اگر اين طايفه كه تكفير مردم مىكنند نه صاحب غرض بودندى بايستى كه در اين دو علم سخن كردندى چرا كه اين كفر را هيچ توجيهى نيست و تعلق به سنت و جماعت ندارد بلكه دشمنان اين مذهباند كه آن را ساختهاند و هرچه سخنان مشايخ صوفيه است اولا قابل توجيه و تأويل است و ائمهء فقه بر ايناند كه اگر در سخنى چند وجه باشد كه همه كفر باشد و يك وجه باشد كه آن كفر نباشد مفتى را ميل بدان وجه مىبايد كرد و حكم بر كفر نكرد . بلعجب قصهاى است حال آنكه همه مشايخ كه اين سخنان گفتهاند فرمودهاند كه مراد ما ظاهر نيست و اين دو طايفه يعنى معتزله و فلاسفه دليل بر آن كفرها مىگويند و مصر و مستبداند بدان ، ايشان را هيچ نمىگويند و در پى مشايخ سنت افتاده ، حافظ شيرازى در اين باب نيكك گفته باشد : لاله ساغرگير و نرگس مست و بر من نام فسق * داورى دارم بسى ، يا رب كرا داور كنم و ليكن اين را سببى ظاهر هست كه بيان آن كردن فايدهها دارد از براى دين ، حال آنكه بسيار مذهبها غير از مذهب سنت در بلاد اسلام بوده و الحالة « 1 » هذه هستند ، و ليكن « 2 » سه طايفه بيشتراند : معتزله و شيعه و فلاسفه و هرچه معتزله است در اول زمان خلفاى عباسى غلبه كردند و بسيارى از ائمهء اهل سنت هلاك
--> ( 1 ) - م 2 : و الحالة هستند . ( 2 ) - در نسخه م 2 جملههاى اين بخش نارسا بوده و تكرار شده است .