صائن الدين على بن تركه
163
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
تصرف در آن قابل مذكور تواند بود كه به دو مشغول شود و آن قوت را به مرتبهء مباشرت رساند تا آن مباشرت مذكور سبب آن شود كه مثل كمال انسانى كه فاعل بدان رسيده ، در او متولد گردد و از او ظاهر شود و بزاياند . « يك بار زايد آدمى من بارها زاييدهام » و آن راه بندگان خاص حق است كه وارثان انبيا ايشاناند و بنياد كسب كمال بر تصفيهء مشرب قابليت و فزونى نهادهاند و مستعد فيض افتادهاند ، تا از مرتبة علو فاعل حقيقى صورتى مناسب بر ايشان ظاهر شود و ايشان را بر تخت بخت نشاند . چو خاك افتادهام حيران كه تا ناگه كجا فيضى * فرود آيد بدين خاك و روان بر من بروياند و گروه دوم آنند كه به دستيارى فكر و پايمردى عمل اين راه مىسپرند و كار ايشان همين است كه قواى مدركه و مشاعر صورى و معنوى خود را به حكم « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » در چراگاه جزئيات و كليات عالم مىچرانند و غذا مىدهند ايشان را تا معلومات عالمين حاصل كرده از تركيب طرفين و ترتيب مقدمتين ، علوم و حقايق ارجمند بيندوزند ، و بواسطهء قوت مناسبت مستعد و آمادهء كمالات حقيقى گردند . فىالجمله محصول كارخانهء ايجاد آفرينش اين دو گروهاند . گهى به قلهء قدرت گهى به دامن كوه * كمر ببسته و در كوه كهربا جسته چون اين مقدمه بر لوح حافظه صورت پذيرفت ، پوشيده نماند كه مخدرهء اين جواب در اين عبارت سحرآفرين به دو مرتبه جلوه كرده . اولا جمال اجمال را در ملابس خفا و وطاى عزت كه بر جمال لطائف حركات و افعال و بارگير غنج و دلال مىباشد ، بر نظارگيان دور كه قوت قرب حريم جلال ندارند ، آشكارا كرده . و دوم نوال وصال را در كام نزديكان بساط قرب كه قوت ادراك آن دارند كه دقايق حسن اين سرپوشيدهء خانوادهء نبوت ، بىحجاب دريابند و ذايقهء