صائن الدين على بن تركه
153
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
مقدمتين صورت مىبندد كه عقل نظر پرورد ، تصور معنى يگانگى حقيقى تواند كرد ازاينرو كلمهء توحيد را در لباس نفى و اثبات پيچيد . طبيب مشفق ما شربت شفا آميخت * كسى بذوق چشيد و كسى به خود برريخت شرم ز ديده نايدم كوى تو ديده وانگهى * خاك درت گذاشته منت توتيا كشم « 1 » ثم قال : فاخبرنى عن الايمان . قال : ان تؤمن باللّه و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الآخر و تؤمن بالقدر خيره و شره قال صدقت . يعنى چون از ظاهر عبادت كه به منزلهء جسد مىشود او را خبر كردى يعنى اسلام پس از باطن او كه به منزلهء روح مىشود آن شخص مذكور را خبر كنى ، يعنى ايمان . چه اسلام عمل جوارح است و آن محسوس مىشود و ايمان عمل دل است و مشاعر حسى را به حريم ادراك آن راه نيست و ازاينرو آن به منزلهء روح مىشود آن جسد گرامى پيكر عبادت ختمى را ، از براى همين چون از تحقيق جسد فارغ گشت از روح سؤال مىكند كه ايمان است ، و در جوابش گفت كه ايمان آنست كه باورى به يارى به خداى سزاى پرستش چنانچه در تحقيق كلمه معلوم كردى و باورى به يارى به ملايكهء مقربهء او و به كتابهاى او و به فرستادگان او و به روز آخر و باورى به يارى به قدر كه هرچه هست به تقدير او است خواه نيك و خواه بد . اين است معنى ظاهرش . و اما تحقيق حكمت آن . پوشيده نماند كه باورى به خداى سزاى پرستش و تصديق به وحدانيت او چنانچه معلوم كردى يعنى وحدت حقيقى ، وقتى صورت تواند بست كه ساير حضرات و عوالم او را كه طرف كثرت است داشته
--> ( 1 ) - در مقدمه ياد گرديد كه از اين رساله نسخهء ديگرى نيافتيم كه مقابله كنيم و بهطورىكه از نسخهء اصل استفاده مىشود شرح آغاز اين حديث در رساله « سلم دارالسلام » مؤلف آمده و لذا شرح آغاز حديث را محتاج به تكرار نمىداند .