صائن الدين على بن تركه
148
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و هر پيغمبرى وضعى چند ، خاص نهاده جهت اظهار آن عبادت و صورت تمامى آن همين است كه حضرت رسالت پناه ختمى محمدى بدان مبعوث گشته . هزار نقد به بازار كائنات آرند * يكى به سكهء صاحب عيار ما نرسد و عقد اين جمعيت كمالى كه معلم اول درصدد سؤال درآمده براى تعليم ، حقيقت اين عبادت است و بيان مدارج كمال او امتان حضرت ختمى را چنانچه بر تفاصيل آن واقف خواهى شد ، ان شاء اللّه تعالى . پوشيده نماند كه هر حقيقتى كه در خارج موجود مىشود ، صورت تشخص دارد كه بدان محسوس و هويدا است و آن صورت است در عبادت كه مسمّى به اسلام است . و تحقيق اين سخن آن است كه اين حقيقت عبادت ختمى را ، ظاهرى است كه آن به منزلهء جسد مىشود ، و باطنى كه به مثابهء روح است ، هرچه افعال جوارح است كه مشاعر حسى آن را درمىيابد ، آن است كه جسد مىشود او را . اما تصديق قلب كه مبناى تقوم اين حقيقت بدان است و مشاعر حسى از ادراك آن عاجز است مگر بوسيلهء اقوال و افعال جوارح و دلالت اينها بر آن ، او است كه روح اين حقيقت است . و تمام تبيين اين سخن آن است كه كمالات وجود دوگونه است : يكى ظهور است كه آدم صورت تمامى آن واقع شده ، و دوم شعور كه تمامى مبانى قصرش مقصور بر خشت وجود خاتم است . چنانچه در حديث « مثلى و مثل الانبياء من قبلى كقصر احسن بنيانه و بقى منه موضع لبنة واحدة » اشارت بدين معنى است . چل روز از آن سبب گل آدم سرشته بود * تا قصر دين به خشت وجودت شود تمام هرگاه كه اين معنى بر لوح حافظه نقش بست ، ببايد دانست كه همچنانچه آدم كه صورت تمامى ظهور است او را جزئيات اشخاص هست كه از او متولد شدهاند كه چون به مرتبهء كمال بلوغ رسند ، انسان باشند ، اين صورت تمامى شعورى نيز همين سبيل ، او را جزئيات اشخاص در مرتبهء خود هستند كه از او