صائن الدين على بن تركه
149
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
زاييده شدهاند ، چون به مرتبهء بلوغ خود رسند ، احسان باشند ، چنانچه تحقيق آن مىآيد . و اين جمعيت كلى كه ميانهء شديد القوى و قوابل واقع گشته ، از براى توليد اين اشخاص است . چه آدمى اگرچه كل است و هرچه هست در او است ، مادام كه نداند و مشاهدهء اين معنى در خود نكند ، همچو ديگر حيوانات باشد و مشاهدهء اين معنى بر اين وجه وقتى صورت بندد كه اين شخص عبادت ظاهر و باطن او را فروگيرد و روشن گرداند هرآينه به پرتو اشعهء او مشاهده نمودن همه را . نورى از روزن اسلام در افتاد مرا * كه از او خانهء دل شد طربآباد مرا ظلمتآباد دلم گشت چنان نورانى * كآفتاب فلكى خود بشد از ياد مرا چون اين مقدمه روشن گشت وقت آن شد كه تحقيق معنى عبادت كرده شود بر وجهى كه در اين جمعيت روشن شده . اولا ببايد دانست كه اين شخص مذكور را ظاهرى است كه جسد او است و باطنى كه روح است و اين سؤال اول ، در تحقيق ظاهر او است . و تحقيق باطن او و مراتب كمالاتش در سؤالهاى ديگر خواهد آمد . و اين ظاهر او از دوگونه است : لطيف است كه آن ركن قولى است و كثيف است كه آن ركن فعلى است و لطف از روى قوت سريان و مبدئيت تقوم ديگر اركان به منزلهء روح حيوانى مىشود ، جسد شخص انسانى را همچنانكه هر ركنى فعلى ، به منزلهء عضوى از اعضاى كثيفهء جسمانى است چنانچه بر تفاصيل آن واقف خواهى گشت . و آن ركن قولى به واسطهء تقدس اصلى و مبدئيت ، رتبت صدارت دارد بر اركان اسلام مطلقا ، كه تا او صادر نشود ، هيچ ركن معتد به ، نباشد و لهذا وجوب او نه مقيد زمان است و نه مكان ، به خلاف ساير اركان ، و در اين ترتيب اشعارى تعليمى هم صدر واقع شده و بيان تحقيقش آن است كه ركن مشتمل بر دو كلمه است كه مبنى باشد از دو نسبت يكى نسبت اصلى وجودى كه منبع بود و ظهور است ، و دوم نسبت فرعى شهودى كه مصدر شهود و شعور است . و همچنانكه نسبت اول است اين شجرهء وحدت