صائن الدين على بن تركه
72
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
يحدثنى فى صامت ثم ناطق * و غمز عيون ثم كسر الحواجب هر لغتى كان به زبان دل است * ترجمهاش هم به بيان دل است و دلالت اركان وضعى نماز بر معانى ايشان هم از اين لغت فهم توان كرد . و از اينجاست كه وضع اول از اين اوضاع مذكوره كه آن عبارت از هيئت قيام است اشارت به حضرت جلايى و تعيّن اطلاقى مىتواند بود ، ازآنرو كه آن وضع مشتمل بر دور كن است : يكى غيبى باطنى كه نيت است و صورت كلامى آن « اللَّهِ أَكْبَرُ » واقع شده ، و دوم عينى ظاهرى و آن راست « 1 » استادن است كه قامت اصلى بود به عوج و كجى نمود نيالايد . و ابتداى آن از رفع يدين است و تمايز متقابلين و تطابق قوسين . و بعد از آن ظهور نفس است و بروز آن از باطن متنفس به تعينات و تنوعات مراتب و مخارج و متشكل به صور حروف و كلمات متماثل و متباين تا به كلام كامل قرآنى و فاتحهء سبع المثانى ختمى بتمامه اتيان نمايد ، هرآينه اين ركن به ظهور آن جمعيت مكمل گردد و از اين « 2 » رو انگيزش ركنى ديگر يعنى ركوع كه متضمن نمود وجه است به ساير مراتب و نمود ايشان . و اين اشارت به اول مراتب تعينات استجلايى است كه معبر به عالم ارواح است و چون قهرمان حكم نمود در اين مرتبه ، ظهور پذيرفته بهصورت دال هويدا شد . و چون آن حكم مذكور را دو حيثيت لازم است يكى از براى نمايش مظهرى و يكى ديگر از روى بود ظاهرى و روى اول را زبان مرتبهاش به تسبيح گوياست چنانچه روى دوم به عظمت و جلال و لهذا از يك طرف آن عالم مذكور آوازهء « نَحْنُ « 3 » نُسَبِّحُ » برآمد و از طرفى ديگر دعوى « أَنَا خَيْرٌ » هرآينه صورت كلامى اظهارى اين ركن « سبحان ربى العظيم » آمد . در اينجا نكتهاى است كه لا بد است اولا فهم آن كردن چه در اصول
--> ( 1 ) - ن : ايستادن است . ( 2 ) - ن : از اين دو . ( 3 ) - ن : نسبح بحمدك . ب : سخن .