خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 47
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
است نه « نقشبندى » كه منسوب باشد به نقشبند ، و لذا قياس آن با احمد چشتى قياسى مع الفارق است . و اما قول نخستين ( گفتهء صاحب الحديقة و البهجه و تنوير القلوب و . . . ) از گفتههايى است كه غير ايرانيان ( و يا ايرانيان متأخر ) ساختهاند ، بسبب ندانستن معنى نقشبند . و ازين وجه تسميه چنين برمىآيد كه بهاء الدين پس از در آمدن به طريقت و رسيدن به مقاماتى ، بدان لقب ملقب شده است . و حال آنكه يقينا « نقشبند » از آغاز لقب او ( و شايد خاندانش ) بوده است . در دورههاى اخير كه معنى اصلى نقشبند فراموش شده بود ، نويسندگان به ناچار چنان وجه تسميهيى بافتهاند . حتى ممكن است برخى از معاصران بهاء الدين ( و يا نزديكان به عصرش ) هم با علم بمعنى اصلى نقشبند ، چنين وجه تسميهيى را - به جهت مناسبت با مقامات او در تصوف و سلوك - ساخته باشند . كلمهء « نقشبند » صفت مركب فاعلى است از مصدر نقش بستن بمعنى تصوير كردن ، نقاشى كردن ، صورتگرى و نگارگرى ؛ و نقشبند بمعنى نقاش و مصور و صورتگر است ، كه در اغلب متون نظم و نثر فارسى به كار رفته است « 1 » . گذشته از معنى لغوى ، « نقشبندى » اصطلاحى هنرى است . از استعمال اين كلمه در متنهاى قرن 8 - 10 چنين بر مىآيد كه نقشبندى هنر تصويرگرى بر پارچه بوده است : نقشبندان پردهء جان را * نقش ديوار اوست چهرهگشاى « 2 » و اين تصويرگرى بر پارچه از نوع باصمهاى و قالبى ( قلمكار امروزى ) نبوده است ، ظاهرا نقشهايى چون گل و بوته و گياه و شكارگاه و . . . بر پارچه مىكشيدهاند و آن را گاه زردوزى و گلدوزى مىكردهاند و گاه رنگآميزى . توصيف و شرح جامع مفيدى از كار غياث الدين نقشبند يزدى نسبة توصيفى گوياست ازين هنر : « عندليب گلستان فصاحت و خوشالحانى و طوطى شكرستان بلاغت و شيرين زبانى خواجه غياث الدين نقشبند يزدى . . . مشهور است كه زربفت مشجرى تمام كرده بود كه صورت خرسى نقش شده بود ، به خدمت خاقان گيتىستان برد . . .
--> ( 1 ) - براى شواهد مختلف دربارهء نقش بستن و نقشبند بدين معنى ، رك : لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) - روضات الجنات فى اوصاف مدينة هرات 1 / 505 .