خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
مقدمهء كتاب 48
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
وقتى قباى زربفتى تمام كرده در حاشيهء آن اين رباعى را كه زادهء طبع اوست نقش نموده . . . خواجه غياث الدين على در فن نقشبندى عديل و نظير نداشت و پيوسته به قلم انديشه امور غريبه و صور عجيبه بر صحايف روزگار مىنگاشت ، و اقمشهء نفيسه باتمام مىرسانيد . و در آن روزگار به مرتبهيى بلند آوازه گشت كه پادشاهان عاليشان نافذ فرمان هند و ترك و روم تحف و هدايا به جهت او ارسال فرموده ، اقمشهاى كه در كارخانهء طبيعت او باتمام رسيده بود طلب مىنمودند . . . » « 1 » . در زبان تركى نيز كلمهء « نقشبند » به همين صورت فارسى وارد شده است و از آن مصدر « نقشبندليق » ساختهاند . صادقى كتابدار ( متولد 940 ) دربارهء غياث نقشبند مىنويسد : « خواجه غياث نقشبند شيراز ليغ دور . . . كوپ حيثيات بيرله آراسته كيشى دور . اولا نقشبندليق و شعربافليق فنيدا نادر دوران و فريد زمان ديسانك بولور . . . » ( خواجه غياث نقشبند از اهل شيراز است . . . هنرهاى زيادى دارد . اولا در فن نقشبندى و شعربافى مىتوان نادر دوران و فريد زمانش خواند ) « 2 » . و نيز مىنويسد : « خواجه عبد العزيز نقاش . . . بىتكلف كيم ذو فنون كيشى ايردى ، نقشبندليق هم بيلورا يردى » ( - خواجه عبد العزيز نقاش بدون مبالغه ذوفنون بود و نقشبندى نيز مىدانست ) « 3 » . در كتب تواريخ و تراجم عهد تيمورى و صفوى كسانى را مىبينيم كه پيشهء نقشبندى داشتهاند از آن جمله يكى همان غياث الدين يزدى است كه نصرآبادى دربارهء او مىنويسد : « تا بافندهء روزگار در ليل و نهار بتار شعاع و پود شهاب در بافندگى است ، مثل آن نقشبندى و بافندهاى صورت نبسته » « 4 » . و ديگر محمد طاهر كاشى متخلص به نقاش است : « محمد طاهر نقاش تخلص كاشى خامهء فكرش چهرهء عروسان معنى گشايد و ديباى زربفت سخن را بىتأمل نقشبندى نمايد . طبعش نهايت
--> ( 1 ) - جامع مفيدى : محمد مفيد مستوفى يزدى . تصحيح ايرج افشار ( تهران 1340 ) ج 3 بخش 1 ص 426 - 429 . ( 2 ) - مجمع الخواص . تصحيح و ترجمهء عبد الرسول خيامپور ( تبريز 1327 ) / 186 - 187 . ( 3 ) - ايضا / 254 . ( 4 ) - تذكرهء نصرآبادى . تصحيح وحيد دستگردى ( تهران 1317 ) / 49 .