خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

40

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

( شعر ) چيست معراج فلك اين نيستى * عاشقان را مذهب و دين نيستى هيچ كس را تا نگردد او فنا * نيست ره در بارگاه كبريا و از اينجا بود كه صورت ملكوت بر وى روشن گردد ، و ارواح انبيا و جواهر ملائكه - عليهم الصلاة و السلام - به صورتهاى نيكو نمودن گيرند . و آنچه خواص حضرت الوهيت است پيدا آمدن گيرد ، و احوال عظيم پيدا آيد . و از مشاهدهء صور به درجاتى ترقى كند ، كه عبارت از آن نتوان كرد . و هر كسى را چيزى ديگر پيش آيد . و درين گفتن فايده نيست ، كه آن راه رفتن است نه راه گفتن . اما مقصود اهل اللّه از شرح اين نوع معانى تنبيهى و تشويقى بوده است . و فناى فنا آن بود كه چنان كه از وجود جسمانيت فانى گشته است ، از وجود روحانيت نيز فانى گردد ، تا در رؤيت جلال و كشف عظمت الوهيت بر دل و غلبات اين حال ، دنيا و عقبى فراموش گردد . و احوال و مقامات در نظر همت حقير نمايد . از عقل و نفس فانى گردد و از فنا نيز فانى گردد . و اندر عين فنا زبانش به حق ناطق شود و تن خاشع و خاضع گردد . در عين اين فنا حيرت و بىنشانى بود . ( بيت ) كس مىندهد ز تو نشانى * اين است نشان بىنشانى فيخفيه فى كنه الآية . و اگر كسى در ذكر به اين درجه برسد ، و اين احوال و مكاشفات