خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

41

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

وى را پيدا نيايد ، ليكن ذكر بر وى مستولى گردد و در دل متمكن شود ، و معنى كلمهء توحيد - آن معنى كه در دو حرف نبود و عربى و پارسى نباشد - بر دل غالب آيد ، و دل به ذكر و معنى او قرار گيرد ، چنان كه دل را بتكلف به كار دگر بايد برد ، اين نيز عظيم بود ؛ كه چون دل به نور ذكر آراسته گشت كمال سعادت را مهيا باشد . هر چه درين جهان پيدا نيايد ، در آن جهان پيدا آيد . و چون دل از خار وساوس دنيا خالى كرد و تخم ذكر درو وديعت نهاد ، اكنون هيچ نماند كه به اختيار تعلق دارد . اختيار تا اينجا بود . پس از آن منتظر مىباشد تا چه پيدا آيد . و غالب آن بود كه آن تخم ضايع نماند كه : مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ « * » و ذكر بر دوام ، كليد عجايب ملكوت است ، و قرب حضرت الهيت است و ذكر بر دوام همه نه آن است كه به زبان يا به دل بود ، بل كه آنست كه هميشه ملازم و مراقب دل باشد . و دل را بعد از آن كه صافى گردانيده باشد از عداوت خلق و از ذكر ايشان و از ذكر ماضى و مستقبل و از مشغلهء محسوسات و از غضب و اخلاق بد و شهوات دنيا و طلب آن ، با حق - تعالى - دارد . و هيچ غافل نباشد ، كه حقيقت ذكر طرد غفلت است ؛ كه گفتن دل هم حديث نفس بود ، و غلاف و پوست حقيقت ذكر باشد . و دوام مراقبه دولتى بزرگ است . و علامت صحت مراقبه موافقت احكام الهيت است . و نيك دشوار بود هميشه دل خويش بر يك صفت و

--> ( * ) سورة شورى ( 42 ) / 20