خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

39

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

جسمانى ، تا نفى خواطر شود به اين توجه كلى ؛ و از مداومت برين ذكر به دل برسد و از زبان به دل منتقل شود . و در دوام ذكر قلبى نورى از انوار الهى متجلى گردد ، و باطن بنده را مستعد تجليات صفاتى و اسمائى و باز تجليات ذاتى گرداند . و اللّه الموفق . و كمال درجات و مراتب ذكر آن است كه مذكور بر دل مستولى بود . مذكور ماند و بس . و همگى دل دوست گيرد . و فرقست ميان آنكه همگى دل دوست گيرد ، و ميان آنكه همگى دل ذكر دوست گيرد . و آنكه همگى دل دوست گيرد ، نتيجهء محبت مفرط بود كه آن را عشق خوانند . عاشق گرم رو همگى او را معشوق گيرد و دارد . و باشد كه از غايت مشغولى به معشوق نام معشوق را نيز فراموش كند . و چون چنين مستغرق گردد ، و خود را و هر چه هست جز حق - تعالى - فراموش كند ، به حقيقت آن معنى رسد كه « وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ » « * » ، يعنى : اذا نسيت غيره و نسيت نفسك لأنّ تحقّق المذكور و شهوده يوجب نفى الغيريّة و انّيّتك تثبت الغيريّة . و چون به حقيقت اين معنى برسد كه خود را و هر چه هست جز حق - تعالى - فراموش كند . و اين حالت را فنا و نيستى گويند و نهايت سير الى اللّه بود . اكنون به اول راه تصوف و اول عالم توحيد و وحدانيت و مبدأ درجات ولايت خاصه رسيده باشد . و از اينجا گفته‌اند :

--> ( * ) سورة الكهف ( 18 ) / 24