شمس الدين محمد تبريزى مغربى
50
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
مرضعات آبا و امهات به حكم و انيبوا الى ربكم ، ميل و آهنگ مربى اصل كرد و از معالم قطعى روى به عوالم و صلى آورد و طومار اشعار ايام حجاب درج كرد و محصولات زمان غفلت و جهالت را در تحصيل مقصود خرج كرد ، و چون آهنگ حريم يار داشت از هرچه جز او عار داشت حجب مستعار اكوان و اعيان را به اكوان و اعيان سپرد صاف را به صاف داد ، و درد را به درد و هرچه با خويشتن از خويشتن آورده بود با خويشتن برد و در تتميم دايرهء خود متمم دايره كائنات گشت و به تكميل خويشتن مكمل جميع موجودات آمد « 1 » فىالجمله بعد از سير و طير و صير و رفع غيريت و فناى من لم يكن و بقاى من لم يزل و اتحاد ابد و ازل ، و اندراج ظاهر و باطن و آخر و اول « * » در هويت واحديت باز مامور گشت به رجوع از عالم كانى به عالم شانى و از نهايت به بدايت ، و از جمع به تفرقه و تفصيل چون بازگشتشان را كان ديد و تفصيل را جمع و بدايت را نهايت و كثرت را وحدت و غير را عين يافت . درين نزول عروجى ديگر او را حاصل شد و در اين تنزل ترقى ديگر يافت اتم و اعظم و اكمل و اجمل از اول ، چه در طور اول به شهود وحدت از كثرت محتجب بود چنانك به شهود كثرت از وحدت و در اين حال او را احدى حاجب آن ديگر نمىشود ، بلكه هر دو را مرآت يكديگر مىبينيد . لا ، بلك هر دو را عين يكديگر مىبينيد « 2 » پس در اين حال زبان حال و لسان « 3 » مقال او عندليبوار در گلستان تفصيل و اجمال خود ، اين ابيات را مىسرايد . شعر فان تاح بالليل الهزار و غردت * جوابا له الاطيار « 4 » فى كل دوحة و اطرب بالمزمار مصلحة على * مناسبته الاوتار من يد قنية
--> ( * ) نسخه تبريز از اينجا شروع مىشود . ( 1 ) - ملك اول و آخر ( 2 ) - ملك بينند ( 3 ) - ملك بسان ( 4 ) - ملك الاظهار