شمس الدين محمد تبريزى مغربى

34

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

و بطون و كثرت و وحدت و وجوب منتفى و نشان ظاهريت و باطنيت اوليت و آخريت مختفى بود . شاهد خلوتخانه غيب خواست كه خود را بر خود جلوه دهد اول جلوه كه كرد به صفت وحدت بود پس اول تعينى كه از عينيت هويت ظاهر گشت وحدتى بود كه اصل جميع قابليات است احديت و واحديت از وحدت منتشى شدند . و اين وحدت عين احديت است 1 * مغربى چنان كه ملاحظه مىشود در بيان وحدت وجود به مشرب محى الدين توجه داشته و رموز و اشاراتى در آثار و اشعارش به كار برده و بدانها اشاره شد رموز و اشارات محى الدين چنانچه استاد زرين‌كوب در كتاب ارزش ميراث صوفيه گويد قول به وحدت وجود كه اساس تعليم عرفانى ابن عربى است و در كتب او خاصه فصوص الحكم به عبارات مختلف بيان شده است مبنى بر اين فكر است كه وجود حقيقتى است واحد و ازلى اين وجود واحد ازلى هم البته خداست و بدين‌گونه عالم خود وجود مستقل حقيقى ندارد و هم خيال صرف است و وجود حقيقى يك چيز بيش نيست . . بايد قايل به وجود واحدى بود كه آن را چون از يك وجه بنگرند خلق است و چون از وجه ديگر بنگرند حق و بين آن دو وجه تباين و تغاير ذاتى نيست 2 * محى الدين نيز در فصوص اشاره مىكند : مبادا به يكى از اين دو بنگرى و ديگرى را از ياد ببرى . فلا تنظر الى الحق * و تعريه عن الخلق و لا تنظر الى الخلق * و يكسوه سوى الحق و نزهه و شبهه * و قم فى معقد الصدق 3 * مغربى در پايان در باب وحدت تمثيلى دارد ساده گويد چنان كه مىگوئى كه زيد را مثلا سر است و پاست و دست و چشم و گوش و بينى و قلب و روح و نفس . . و اين مجموع زيد است و كثرت اين مجموع كثرت زيد نمىشود 4 *