شمس الدين محمد تبريزى مغربى
32
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
شبسترى خرد دارد ازين صد گونه اشگفت * و لتصنع على عينى چرا گفت مغربى هميشه ذات تو مخفى و مرئى است به من * براى آنكه حجاب تو و رداى توام به گوش هوش جهان دوش مغربى مىگفت * مرا شناس كه من مظهر خداى توام 1 * وحدت وجود مغربى بحث در باب اصل مسئله وحدت وجود در اين رساله مورد نظر نيست اما آنچه در كلام مغربى در تأييد و تبين اين طرز تفكر هست بىشك از تأثير عراقى و شبسترى و حتى آثار محى الدين و قونيوى ماخوذ است در ذيل مواردى از كلام مغربى كه اين تعليم را تأييد و تبين مىكند نقل مىشود . در اشعار مغربى وجود چون درياست ، مواج و كفآلود از امواج آن طبيعت و اسماء پديد آمده جهان چون حبابى بر آب است اگر هواى اين حباب به در رود دريا مىگردد ، عين دريا ، كثرت امواج حجاب وحدت درياست اگر از سوئى موج را بنگرى كثرت مىبينى و اگر به دريا نظر افكنى وحدت مىبينى ، اين نظر همانند حكمت ودانتا است ، در اين حكمت براهما كه مبدأ كل عالم است حقيقت همه چيز و اصلش تمام كائنات است همچنانكه كف و موج و دريا را با دريا هيچ تفاوت نيست و هيچ تفاوتى هم بين جهان و برهما نيست . مغربى از شكل ديگر وجود را كلى مىداند و مركب از اجزاء كه هر جزو آن عين كل است ، اجزاء مظاهر كلاند و اشياء سايههاى اسماء و اسماء ظهور خورشيد ذات والاى او ، صحراى زمين امكان و كتاب