مجهول
61
خلاصه شرح تعرف ( فارسى )
كنى وى از آن ازلىتر است . و اگر گويى كه هستى وى بر وقت سابق بوده است ، معنى اين سخن آن است كه « متى » اشارت به وقت است موقت را « متى » گويند تا وجود وى اندر آن وقت ثابت گردد و چون به وقتى اشارت كردى موهوم باشد كه پيش از آن وقت نباشد يا سپس از آن وقت نماند و آن صفت محال است بر موقت وقت كه حق تعالى موقت اوقات است پس به هر وقتى كه اشارت كنى شايد كه ( ان ) « 1 » پس آن وقت وقتى بيايد تا وقت را نهايت آيد و آفريدگار وقت بماند ، مستقبل نيز هم بر اين قياس . و اگر گويى پيش ، آن پيش ، سپس وى است يعنى اگر مر او را صفت كنى پيشتر از پيشتر نيز آن حدى است ، وى بوده است و آن پيشتر نبوده است . اگر گويى « هو » ها - و - واو ، هر دو خلق ويند . هو در كلام عرب كنايت است از غايب چنان كه « انت » اشارت است به حاضر . و اينها و واو عبارت است از معبر و كلام [ صفت ] « 2 » متكلم است و از معبرى محدث روا نبود مگر عبارتى محدث . پس « هو » گفتن اشارت كردن [ است ] « 2 » به غايتى كه هو ، از وى كنايت است . اگر گويى چگونه است ، سؤال خطا است از بهر آن كه ذات وى از وصف واصفان محتجب است ، يعنى وصف واصفان را بر ذات وى راه نيست ؛ موصوف را چگونگى بايد تا باز سؤال « كيف » از وى درست آيد . نتوانى عبارت از ذات حق كردن مگر [ به ] « 2 » بىچونى و بىچگونگى . و معنى بىچونى آن باشد كه چون وى ديگر نيست نفى مثل است نه اثبات ذات ، پس چون مثل وى ديگر نيست ، سؤال را جز رد روى نيست و آن آن است كه چنين گويى
--> ( 1 ) - زايد به نظر مىرسد . ( 2 ) - با توجه به ص 134 شرح تعرف و سياق سخن كلماتى كه در قلاب نهاده شده ضرورى به نظر آمده است و ساقط از نسخهء حاضر .