مجهول
62
خلاصه شرح تعرف ( فارسى )
كه ورا خود چون نيست ، اى مثل نيست ترا سؤال از حق آمد ، تو جواب دادى نفى غير حق را ، چنانستى كه وى چنين گويدى كه ترا با اشارت « 1 » به ما كار نيست غير ما نفى كن كه ما خود ثابتيم . و اگر گويى كجا است ، متقدم بوده است بر مكان وجود وى ، يعنى سؤالت خطا است كه « كجا » مكان تقاضا كند . اگر مراد ذات وى است ، وى اندر هيچ مكان نيست و اگر مراد ذات قدرت وى است ، وى از هيچ مكان خالى نيست . و اگر گويى وى چه چيز است ، نمود وى از همه چيزها جدا است چون حق را جنس و مثل و شبه نيست ، ما را به وى اشارت نيست . دو صفت گرد نيايد اندر يك وقت مر غير ورا و بدان متضاد نباشد . پس وى باطن است اندر ظهور خويش و ظاهر است اندر استتار خويش . معنى اين سخن آن است كه دو صفت كه ضديناند غير خداى تعالى [ را ] به يك وقت وصف نشايد كردن مثل : حركت و سكون ، حيات و موت . اندر صفت مخلوقان ، اندر يك ذات ، به يك وقت هم متحرك هم ساكن محال بود ، و خداى تعالى اندر آن وقت كه ورا ظاهر شايد گفتن ، باطن شايد گفتن تضاد لازم نيايد . و اول و آخر به يك وقت شايد گفتن و قريب و بعيد همچنين . تفسير آن است كه : ظاهر است مر قلوب را ، باطن است مر ابصار را . قريب است بعيد است ، قرب وى كرامت است و بعد وى اهانت است و قيل : قريب بقدرته ، بعيد بذاته . ممتنع است به صفات خويش از مانندگى به خلق خويش . و فعل وى بىمباشرت است و مباشرت ، ملامست بود ؛ چون فعل خداوند ، هست نيست كردن ، و نيست هست كردن است ، مباشرت نبايد ، تا بقاء دهدش ،
--> ( 1 ) - در شرح تعرف ص 135 به جاى : اشارت به ما : اثبات ما آمده است كه مناسبتر به نظر مىرسد .