مجهول

17

خلاصه شرح تعرف ( فارسى )

نويسندگان و اديبان فارسى زبان : « چون خداى تعالى ديدار باز داشت از كليم خود موسى عليه السلام در دنيا آنكه دون اوست اولىتر كه ممنوع باشد » . 5 - آوردن « يا » براى تعجب و اعجاب به تقليد از عربى : « مطلوب ايشان خداوند ايشان است و سيد ايشان يا نيكومطلبى مر يك خداوند صمد را » كه ترجمهء اين بيت عربى است : فمطلب القوم مولاهم و سيدهم * يا حسن مطلبهم للواحد الصمد 6 - به كار بردن حرف نداى عربى « يا » به جاى « اى » : « يا آن كه ايمان آوردى و گزيدهء من گشتى » . 7 - آوردن « مر » پيش از مفعول صريح : « بگزيد ازيشان آن را كه خواست مر پيغمبرى را هميشه دعوت كرد اول مر ثانى را و پيش‌رو مر سپس رو را . . . مر وحى خويش را . . . مر شريعت را . . . » 8 - آوردن « تا » براى بيان و شرح در ترجمه فى التصوف ما هو : « در تصوف تا چيست » . 9 - استعمال صفت فاعلى از « بستن » به صورت : « بندنده » به قياس گشاينده و نظائر آن : « مكلف اندر بند بسته بود و مكلف بندنده بود » . 10 - استعمال مضارع التزامى و شرطى به وجه خاص : « نزد ايشان ايمان و كفر ، طاعت و معصيت ، علت ثواب و عقاب نيند و موجب نيند لكن اسباب‌اند و موجب خداى است عز و جلّ اگر همه را به دوزخ اندر آوردى پيش از خبر جائز بودى و اگر همه خلق كافر و مؤمن به بهشت اندر آوردى پيش از خبر جائز بودى از بهر آنكه ملك او راست و مر او را شريك نيست تا منازعت كند » 11 - استعمال ماضى ابعد از « بودن » به صورت صحيح و ضرورى آن : « اگر چنين بودى كه وى مستحق اين نامها از پس آن گشتى كه خلق را بيافريدى و اندر ازل مستحق اين نامها نبودى اندر ازل ناقص بوده بودى و بخلق تمام گشتى - از بهر آنكه صفات فعل پيش از صفات ذات آيد كمتر اندر ازل بوده بودى ، مر او را بيشتر از آن صفات نبوده بودى تا آنگاه كه خلق بوجود نيامدى » . 12 - استعمال فعل معين از مصدر « گرفتن » براى نشان شروع و استمرار بسبك