محمود بن عثمان
25
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )
شد خلاصِ يوسف از زندان و چاه * مژده سوى پير كنعان مىبريم * دل ز جان بركن كه زينجا مىرويم * بىدرنگ امروز فردا مىرويم مرغ جان از دام تن آمد ملول * زين قفس در صحن صحرا مىرويم دير تا در چاه ظلمت ماندهايم * زين نشيب تيز بالا مىرويم * پاى كوهى كان عبادتگاه شيخ مرشدست * قبّه و درگه ز نور شيخ مرشد شد پديد شد فداى خاك پاك شيخِ مرشد هر زمان * صد هزاران قبّه و درگاه با شيخ و مريد * درد مىبايد تو را در هر دمى * اندكى نه عالمى در عالمى تا مگر آن درد ره پيشت بَرَد * وز وجود خويش بىخويشت برد تا چنين دردى نيايد در دلت * زندگى هرگز نيايد حاصلت * گر بىخبران قيمت اين درد ندانند * اى عقل تو بارى به يقين بينى و دانى فرعون و عذاب ابد [ و ] ريش مرصّع * موسى و كليم اللّه چوبى و شبانى * هر كه دلش دردِ اين حديث ندارد * جان وى اى جان من نَبُرد دوايى دعوى عشق ار كنى به مجلس عشاق * سوز دل و آب ديده ساز گوايى *