محمود بن عثمان
26
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )
ز كويش اى دل پردرد پاى باز مگير * اگرچه دانى كاين باديه به پاى تو نيست بر آستانه سَرِ درد بر زمين مىزن * كه پيشگاه سراى جلال ، جاى تو نيست * عشق تو ز هر بىخبرى خالى نيست * درد تو ز هر بىبصرى خالى نيست چندان كه درين خلق جهان مىنگرم * سوداى تو از هيچ سرى خالى نيست * پيرِ ره ، كبريت احمر آمده است * سينهء او بحر اخضر آمده است راه دورست و پرآفت ، اى پسر * راهرو را مىببايد راهبر * نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى * سليما ، ابلها ، لا بل كه محرومىّ و مسكينا سنايى گرچه از روى مناجاتى همىگويد * به شعرى ديد حرص آنكه بايد ديدهء بينا « كه يا رب مر سنايى را سنايى ده تو در حكمت * چنان كز وى به رشك آيد روان بو على سينا » و ليكن از طريق آرزو پختن خرد داند * كه با بخت زمرّد برنيايد كوشش مينا برو جان پدر تن در مشيّت ده كه دير افتد * ز يأجوج تمنّا رخنه در سدّ « و لو شئنا »