فريدون بن احمد سپهسالار
45
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
فروخورد مه و خورشيد قطب هفت فلك را * سهيل جان چو برآيد ز سوى ركن يمانى و در جاى ديگر هم بدين معنى از سر حالى عظيم تند بيان مىفرمايد : باز سعادت رسيد دامن ما را كشيد 99 * بر سر گردون زديم خيمه و ايوان خويش آن شكرى را كه مصر هيچ نديدش بخواب * شكر كه ما يافتيم در بن دندان خويش دور قمر عمرها ناقص و كوته كند « 1 » * عمر درازى نهاد يار بدوران خويش هر كلمهاى ازين مفتاح هزار حقايقست ، اگر در شرح آن شروع رود بتطويل انجامد و مقصود گم گردد . اما بسر مقصود آئيم و از حقايقى كه سلطان المحبوبين سلطان ولد قدس اللّه سره العزيز از سر حال خويش در بيان عنايت ازلى كه رفيق ايشان شده بود فرموده است بر سبيل مثال بياوريم ، چنان كه مىفرمايد : بيت بكمال بود عشقم ز ازل كه آفريدى * 100 نه زمين به دو نه گردون كه دعاى من شنيدى نه خورى به دو نه ماهى نه سرى به دو كلاهى * كه مرا براى عشقت ز گزيدگان گزيدى و حضرت خداوندگار در محلى ديگر ، در شرح عناياتى كه در صبح ازل با خاك حضرت ايشان همراه گشته بود و از حلاوت شرابى كه بكام بى
--> ( 1 ) خ ل : بود