فريدون بن احمد سپهسالار
46
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
كامى چشيده از دست ساقى باقى بيان مىفرمايد : ساقيا بر خاك ما چون جرعها مىريختى 101 * گر نمىجستى جنون ما چرا مىريختى و در غزلى ديگر بيان مىفرمايد : كشيد اين دل گريبانم بسوى كوى آن يارم * 102 در آن كوئى « 1 » كه مىخوردم گرو شد كفش و دستارم چون عنايت ازلى حضرت خداوندگار ما را حاصل شده بود و بپر آن عنايت از فيافى خونخوار انانيت پرواز فرمود لاجرم از بيان آن حال شمهاى جهة ارشاد سالكان طريقت بعبارات مختلف تقرير فرمود ، چون اين مختصر احتمال آن جمله نمىكند بر سبيل ايجاز آورده شود . [ بيان سكر و استغراق ] و اما بيان سكر و استغراق آن حضرت ، چگونه توان كرد ؟ كه اكثر كلمات طيبات ايشان در حالت سكر بيان آمده است و اين مقاميست كه چون رجال اللّه بمقام قرب و وصال مىرسند از غايت لطف و وصال و حسن لقاى سبحانى تجرع شراب محبت كرده ، مست لقاى بىچون و چگونه مىشوند ، كما قال النبى عليه الصلاة و السلام : « ان للّه تعالى شرابا اعده لاوليائه ، اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طابوا و اذا طابوا صامتوا » . 103 نقلست كه چون حضرت رسالت صلاة اللّه عليه بقرب خاص قاب قوسين او ادنى مشرف گشت و جمال و جلال حضرت احديت را جل جلاله به ديدهء بصيرت مشاهده فرمود بعد از كشف آيات سبحانى و تحقيق رموز ربانى از حضرت حق عز اسمه دو جام از نور ، يكى پرشراب و يكى پرشير حاضر آمد و به اختيار يكى از هر دو اشارت رسيد . حضرت رسالت صلى اللّه عليه
--> ( 1 ) در اصل : كوى