فريدون بن احمد سپهسالار

33

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

شعر در اولين و آخرين عشقى بننمود « 1 » اين‌چنين * 65 ابصار عبرت ديده را اى عبرة الابصار من از ابتداى حال تا انقراض وقت روز به روز رياضات و مجاهدات را مضاعف مىفرمود ، در مدت چهل سال كه اين ضعيف ملازم حضرتش بود 66 و پيوسته چون پرگار سر بر نقطهء آستان داشتى ايشان را جامهء خواب و بالش نديد و جهت آسايش يك شب ايشان را بر پهلو خفته مشاهده نكردم ، چون خار خار محبت حق تعالى پيوسته محرك وجود رياضت‌يافتهء حضرت ايشان شده بود لاجرم از صفت حال خويش مىفرمايد : چه آسايد بهر پهلو كه خسپد 67 * كسى كز خار دارد او نهالين و از صفت بىخوابى و بىقرارى حضرت ايشان چگونه شرح دهد كه خواب و آسايش ايشان را هرگز نديده است . وقتى كه اصحاب را بعد از بيدارى شبها و كثرت سماع و حركتها خواب غلبه كردى و بحضور مبارك ايشان ترك ادب نمىتوانستند كردن حضرت ايشان را معلوم مىشد از غايت حسن و احسان كه در حق مريدان و معتقدان داشت يك زمان مراقب مىبود و پشت بر ديوار نهاده ، سر مبارك را بر زانوى مبارك مىنهاد ، شيخ محمد خادم 68 بيامدى و فرجى بزرگ بود بر دوش مبارك ايشان مىنهادى ، چنان كه همهء وجود را پوشانيدى . چون مجموع اصحاب در خواب رفتندى باز برخاستى و به نماز ايستادى و گاهى در حركت و سير آمدى و آرام و آسايش نگرفتى ، كما يقول رضى اللّه عنه :

--> ( 1 ) در اصل : نه بنمود .