فريدون بن احمد سپهسالار

29

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

بنما و بعضى را ميسر مىشود ، چنان كه نقلست از شيخ ابو بكر كتانى ، 53 رحمة اللّه عليه رحمة واسعة ، كه روزى در زير ناودان كعبه نشسته بود ، 54 پيرى از باب بنى شيبه درآمد باشكوه ، به نزديك او آمد و گفت : اى شيخ چرا آنجا نروى كه مقام ابراهيمست عليه السلام و آنجا مردان نشسته‌اند و استماع حديث مىكنند ، تا تو نيز بشنوى ، كه پيرى آمده است و روايات درست و اسانيد عالى دارد . ابو بكر گفت : اى شيخ او اسانيد دراز دارد ، هرچه آنجا باسناد مىگويد من اينجا بىاسناد مىشنوم . گفت : از كه شنوى ؟ گفت : « حدثنى قلبى عن ربى » گفت : برين چه دليل دارى گفت : دليل آنست كه تو خضرى . خضر گفت : تا اين وقت مىپنداشتم كه خداى را هيچ ولى نباشد كه من او را نشناسم ، چون ابو بكر را ديدم يقين شد كه خداى را بندگانند كه من ايشان را نشناسم و ايشان مرا شناسند . فىالجمله اگر به ديدهء معنى و توحيد توان ديدن به زبان و بيان آوردن بتعريض خواهد بود . نظم بارها گفته‌ام كه فاش كنم * هرچه اندر زمانه اسرارست ليك از زخم چشم و بيم جفا * بر زبانم نهاده مسمارست حضرت خداوندگار « 1 » مىفرمايد : هرك را اسرار كار آموختند 55 * مهر كردند و دهانش دوختند و اگر به زبان حال گفتن نوشتن تصريح و تلويح خواهد بود .

--> ( 1 ) در اصل : خداوندكا .