فريدون بن احمد سپهسالار
28
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
و شيخ اوحد الدين كرمانى رحمة اللّه عليه درين مقام مىفرمايد : رباعى تا ظن نبرى كه هست اين رشته دو تو * يك توست خود اصل و فرع بنگر تو نكو اين اوست همه وليك پيداست به من * شك نيست كه اين جمله منم ليك به دو و حضرت خداوندگار مىفرمايد قدس اللّه سره : اى اولياى حق را از حق جدا شمرده 49 * گر ظن نيك دارى بر اوليا چه باشد پس معلوم و محقق گشت كه اولياء اللّه مظاهر صفت حقاند ، اگر كسى ايشان را به ديدهء ظاهر نتواند ديدن روا بود ، چنان كه كلام مجيد خبر مىدهد : « وَ تَراهُمْ « 1 » يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ » الآيه و حضرت خداوندگار ما مىفرمايد : در تو كجا رسد كسى تا نرود بهپاى تو 50 * مرغ تو كى شود دلى تا نپرد ببال تو و قال رضى اللّه عنه فى الموضع الأخر : ديدن روى تو بسى نادرست 51 * اى خنك آن گوش كه نامت شنيد ديدهء بينا مىبايد حاصل كردن بجمال ايشان ، بعد از آن نظر كردن در جمال ايشان و نيز چون بينائى حاصل شود هم كى توان ديدن ، تا ايشان خويش را ننمايند ؟ چنان كه حضرت خداوندگار مىفرمايد : او نمايد هم بدلها خويش را 52 * او بدوزد خرقهء درويش را در عالم چندين اوليااند كامل و و اصل و بينا و اولياى ديگرند كه ايشان مستوران حقاند و جز حق كسى را بريشان اطلاعى نيست . اين اوليا از حق خواهانند كه : بار خدايا از آن مستوران خود يكى را بما
--> ( 1 ) در اصل : و ترايهم .