فريدون بن احمد سپهسالار
369
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
چنان كه اصل نيز « دنب » است كه « دم » شده و « سنب » هم « سم » شده است و همچنانكه « سنب » از فعل « سنبيدن » بمعنى سوراخ كردن آمده « خنب » هم مىبايست از فعل « خنبيدن » آمده باشد كه اكنون در زبان فارسى معمول نيست و تنها در برابر « خمره » كه از « خم » ساخته شده و بمعنى خم كوچك است « خنبره » هم از خنب آمده و به همين معنيست . از اينجا معلوم مىشود كه در زمان مولانا جلال الدين هم مانند امروز ضبط زبان درى را كه زبان مردم خراسان و از آن جمله مولانا جلال الدين بلخى بوده زبان ادبى و لفظ قلم مىدانسته و ضبط زبان پهلوى را كه زبان مغرب ايران بوده و شيخ صلاح الدين زركوب هم از آن جمله بوده است عاميانه مىدانستهاند و نظير ديگرى كه براى كلمهء خنب باقى مانده لفظ « ترنب » . در اصطلاح محاوراتست كه « از طاق و ترنب افتاد » يعنى از جاه و جلال و دار و دستگاه افتاد و مرحوم اديب الممالك هم در شعر آورده و گفته است : آن مورچهء پردار از طاق و ترنب افتد * بالنده ز باليدن جنبنده ز جنب افتد نظير ديگر اين كلمات همان « جنب » از فعل « جنبيدن » و مشتقات ديگر اين فعلست . اكنون در زبان شيرازى رنبيدن و تنبيدن هر دو بضم اول به يك معنى و بمعنى نامرتب خراب شدن آمده و در زبان كرمان تنبيدن به همين معنى رايجست و نيز در زبان شيرازى غنبيدن بضم اول بمعنى پيچانيدن صوت و منعكس كردن آن در بينى معمولست و نيز لنب و لنبه هر دو بضم اول 097 / بمعنى داراى دم كوتاه در زبان عاميانهء طهران و گنب و گرنب باز بضم اول