فريدون بن احمد سپهسالار
317
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
در حبس تن غرقم به خون از رشك اين چرخ حرون * درمان خونآلوده را در خاك و خون ماليدهام مانند طفل اندر شكم من پرورش دارم به خون * يكبار زايد آدمى من بارها زاييدهام چندانكه خواهى درنگر در من كه نشناسى مرا * زيرا از انجم ديدهء من صفت گرديدهام در ديدهء من اندر آ در چشم من بنگر مرا * زيرا برون زين ديدهها منزلگهى بگزيدهام از كاسهء سيارگان وز خوان گردون فارغم * بهر گدارويان بسى من كاسها ليسيدهام تو مست با مى سرخوشى من مست بىمى سرخوشم * تو با دهان خندانلبى من بىدهان خنديدهام من طرفه مرغم كز چمن تا آشيان خويشتن * بىدام و پى گرديدهام اندر قفس خيزيدهام زيرا قفس با دوستان بهتر ز باغ و بوستان * بهر لقاى يوسفان در حبس آراميدهام پوشيدهام در گورتن رو پيش اسرافيل من * كز بهر من در صور دم در گور تن ريزيدهام چون كرم پيله در بلا در اطلس و نخ مىرود * بشنو كه كرمپيلهام كاندر بلا جوشيدهام