فريدون بن احمد سپهسالار
309
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
ناگزير كردند كه از آن شهر برود و چون چندى در دمشق ماند جلال الدين تاب دورى او را نداشت و پسرش بهاء الدين سلطان ولد را فرستاد و او را بار ديگر به قونيه آورد اما در ماه شوال 643 ناپديد شد و از سر انجام او آگاهى درست در ميان نيست و اينكه گفتهاند عمال حكومت يا گروهى از فتنهجويان كه يكى از پسران جلال الدين هم در ميانشان بوده است او را كشتهاند محقق نيست و چيزى كه مسلمست اينست كه پس از 643 ديگر اثرى ازو پديدار نشده است . برخى از محققان زمان ما دربارهء وجود حقيقى او شك كرده و گفتهاند كه چنين كسى در جهان نبوده و جلال الدين آن را در ذهن خود ايجاد كرده است ، اما اين نكته دليل متقن ندارد و بيشتر دلايلى هست كه قطعا چنين كسى مرشد جلال الدين بوده و به همين جهة در بيشتر از غزلهاى خود نام او را در مقطع شعر آورده و به همين سبب ديوان غزليات او بنام كليات شمس تبريزى معروف شده است . منظومهاى كوچك در تصوف بنام « مرغوب القلوب » به دستست كه نخست در 1294 قمرى در مجموعهاى بنام « گنجينهء عرفان » با مثنوى فريد الدين عطار ( قصيدهء رائيه كه به خطا مثنوى نام گذاشتهاند ) و بىسرنامهء منسوب به او و مثنوى شاه بو على قلندر و مثنوى راجا عارف ( كه مجموعهء غزليات اوست و به خطا مثنوى خوانده شده ) و رموزات الحقيقة كه مؤلف آن معلوم نيست در لكنهو چاپ شده و سپس چاپ ديگرى در همان شهر و چاپ سومى در 1315 در همانجا انتشار دادهاند . بار ديگر در مجموعهء ديگرى بنام « مجموعهء رهبر راه حق » با چند رساله به اردو و همان قصيدهء عطار و بىسرنامه و مثنوى ابو على قلندر و مثنوى راجا و رموزات الحقيقة