فريدون بن احمد سپهسالار
255
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
چو خلق جملهء عالم بخورد و خواب حريص * تو آگهى و سميعى و بودهاى بيدار چو دل زياد تو كرديم خرم و روشن * اگر نه ذكر تو باشد برآورد ز نگار نگاه دار ز الطاف خويش آن ساعت * وجود ما ز بلا و عنا و دوزخ و نار به حق حرمت و نورت كه بر ضعيفى ما * ببخش در لحد تنگ فيض نور و نثار به حق حرمت و نورت كه فرصتى بخشى * بروز حشر و بوقت رحيل و روز شمار به هرچه غير خداوند مىپرستند آن * بود چو جيفهء اسراف كان بود مردار مكن تصور باطل بگير دامن شاه * كه لطف حق برهاند ترا ز ظلمت تار صفاى مجلس عشقست شمس تبريزى * كه آفتاب ز فيضش همىبرد انوار