فريدون بن احمد سپهسالار
256
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
پيش از آن كاندر جهان باغ و مى و انگور بود * از شراب لايزالى جان ما در شور بود ما ببغداد ازل لاف انا الحق مىزديم * پيش از آن كين دار و گير و فتنهء منصور بود پيش از آن كين نفس كل در آب و گل معمار شد * در خرابات حقايق جان ما معمور بود جان ما همچون جهان بد جام جان آفتاب * از شراب جان جهان نخزون اندر نور بود جان فداى ساقيى كز راه جان درمىرسد * تا براندازد نقاب از هرچه آن مستور بود ساقيا اين معجبان آب و گل را مست كن * تا بداند هر يكى كو از چه دولت دور بود ما دهانها بازمانده پيش آن ساقى كزو * خمرهائى بىخمار و شهد بىانگور بود هين دهان ما بگير اى ساقى ارنه فاش شد * آنچه در هفتم زمين چون گنجها گنجور بود ساقيا جامى كه آن هم باز دادستى به من * مىندانم كاندر افيون برد يا كافور بود شمس تبريز ار خبر دارى بگو آن عهد را * آن زمان كان شمس بىرور فلك مشهور بود