فريدون بن احمد سپهسالار
225
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
اى طوطى همخوان من جز قند بىچونى مخا * در بىنشانى دم مزن از نقش و از آثار من از كفر و از ايمان رمد جان و دلم آن سو رود * دوزخ بود گر غير آن باشد فن و كردار من اى طبلهام پرشكرت من طبل ديگر چون زنم * اى هر شكن از زلف تو صد نافهء عطار من مهمانيم كن اى پسر اين پرده مىزن تا سحر * اينست لوت و پوت من باغ وزو و دينار من خفته دلم بيدار شد مست شبم هشيار شد * برقى بزد بر جان من ز آن ابر نامدرار من در اولين و آخرين عشقى بننمود اينچنين * ابصار غيرت ديده را اى غيرت ابصار من بس سنگ و بس گوهر شدم بس مؤمن و كافر شدم * گه پا شدم گه سر شدم در دعوت و تكرار من روزى برون آيم ز خود فارغ شوم از نيك و بد * گويم صفات آن صمد در نطق و در ايثار من جانم نشد زينها خنك يا ذا السماوى و الحبك * اى گلبن و گلزار من وى روضه و ازهار من امشب چه باشد قرنها بنشاند آن نار لظى * من آب گشتم از حيا ساكن نشد آن نار من