فريدون بن احمد سپهسالار
221
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
امروز از آن باغ چه با برگ و نوائيم * تا ظن نبرى خواجه كه محروم رسيديم ويرانه به بومان بگذاريم و به جغدان * ما بوم نهايم از چه درين بوم رسيديم منثور بد اجزاى وجودم ز كثيفى * در رشتهء تلطيف بمنظوم رسيديم در گنج رسيديم و سر يار بريديم * ترياك چشيديم و بمسموم رسيديم ز نار گسستيم بر قيصر رومى * تبريز ببر قصه كه در روم رسيديم هرچند كه گوئى سخن مغلق و مبهم * كم كن تو ز افغان كه بمفهوم رسيديم شمس الحق تبريز هلا وقت نمازست * جوياى اماميم و بمأموم رسيديم