فريدون بن احمد سپهسالار
222
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
ابيات بدين صورت در كليات چاپ لكنهو نيست اما غزلى ديگر هست ( ص 820 ) به همين وزن و قافيه كه ابيات آن بسيار شبيه به اين ابياتست بدينگونه : گر ساعد توحيد ترا همنفسستى * اين باده به پيشت همه باد و هوسستى ور طاير قدسى سوى باغ تو پريدى * سيمرغ فلك بر شكرت چون مگسستى گر فرقى از آن زلف چو صحبت بدميدى * اين روز جهان در نظرت همچو شبستى گر در تك درياى دلت موج ربودى * كونين به پيشت همه خاشاك و خسستى گر جان تو در مملكت عشق خزيدى * كى روز و شبت ترس ز مير و عسستى گر لشكر معنيت مسخر شده بودى * تسخير جهانت همه در يك نفسستى در آتش عشقت دلت از سوخته بودى * كى روز و شبت آرزوى يك قبسى اين عالم كثرت اگرت خوش ننمودى * كى نور تو از نور خدا مقتبسستى طفل دل ما را سبق نور بدادند * ورنه چو شما مانده ميان عسستى